نویسنده :مهدیس
- ساعت ٤:٤٢ ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠
به نام خدا
سلام بچه ها
دارم از اینجا میرم.....به هر حال رفتنیا باید برن ولی خوب بی معرفتیه آدرس خونه جدید و ندم
اینجا.........منتظرتونم
نویسنده :مهدیس
- ساعت ٦:٢٥ ب.ظ روز جمعه ٢ دی ۱۳٩٠
به نام خدای آسمونیم
هنوزم که دلتنگ میشم مثل همون موقع ها میشینم پاش ، خیره خیره نیگا می کنم گاهی می خونم گاهی میخندم گاهی هم تکرار میکنم همرنگ شدن باهاش خیلی ساده ست.با صداش ،با نگاهش وکلامش...
یکمی که می گذره دلتنگ میشم.دلتنگ سادگیش ،خنده های واقعیش ،بچه شدناش ،یک رنگ بودناش ، غیب شدناش...چقدر خوب بود که زمان نمی گذشت ...همونقدر راحت می خندیدیم و همونطور بی رنگ ولعاب یکرنگ میشدیم آخه حالا با هزار جور رنگ نمیشه خوب سادگیا رو دید آخه رنگا، چشما رو گرفته وسادگی وقایم کرده... .
عموی مهربونم سلام
بودن شما هرچند کوتاه،حتی مقطعی و غیرمستقیم نیاز اینجاست.اینجا خیلی چیزا رو واسمون مرور میکنید اینو از حرفاتون تو پستاتون می شه فهمید..........ممنونم که هستین همچنان با افتخار کنارتون هستیم وبراتون مینویسیم
مواظب دل مهربونتون باشید
عمو شما محشرید،اینکه هنوزم ما رو مطمئن می کنید اینکه یادمون میکنید
اینکه یادآوری میکنید که همیشه همدیگه رو داریم
هیچوقت اسمم و تو برنامتون نخوندیدشاید اگه می خوندید به اندازه حالا ذوق نمی کردم